تبليغاتX
کوچه’عشق
و خداوند عشق را آفرید

کجایی

آخه خیلی  وقته

فراموش شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:39  توسط نگار | 
کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند . 2- کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند . 3- کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند . 4-کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند . 5- کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند.

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خب طبيعي است که يک روزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد...

مردها موجودات عجيبي هستند. چون قوي‏ترند زودتر خسته مي‏شوند، چون شجاع‏ترند بيشتر حماقت مي‏کنند و چون بي‏احساس‏ترند بيشتر دل مي‏بندند. اين قانون طبيعت است بر اثر کمبود عاطفه ازدواج مي کنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق مي دهند و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج مي کنند...

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم! تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟

هيچ کس اشکي براي ما نريخت ...هر که با ما بود از ما مي گريخت ...چند روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي انگاشتيم...

از روزهايت شتابان گذر مکن که در التهاب اين شتاب نه تنها نقطه ي سرآغاز خويش .که حتي سرمنزل مقصود را گم کني زندگي مسابقه نيست زندگي يک سفر است و تو آن مسافري باش که در هر گامش .ترنم خوش لحظه ها جاريست...

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد...

آمدي از راه دوري،تنگ زيباي بلوري آمدي ديدي دلم را، خسته در کنج صبوري وقت تاريکاي جاده،با تو يک فانوس آمد تشنه بودم قطره اي را، با تو اقيانوس آمد قصد دل کندن ندارم ،از تو اي دل کنده از خود از تو اي برده دلم را، تا شب خوب تولد...

افسوس.... آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم. آن زمان كه دوستمان دارتد لجبازي ميكنيم و بعد..... براي آنچه از دست رفته آه ميكشيم...

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند . حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم؟

به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي ، برو با دل بيا تا من بگردم...

زندگي شوق رسيدن به همان فردائيست كه نخواهد آمد،تو نه ديروز،نه در فردائي.فقط امروز پراز بودن توست...

طعم شيرين عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يک بوسه است بهترين هديه پس از يک انتظار بشنويد از من فقط يک بوسه است... 

در مراسم ياد بود زندگاني واقعيات گريه مي کنند حقايق ماتم مي گيرند و روياها مي رقصند...

نه آنچنان عاشق باش که هيچ چيز را نبيني، نه آنقدر ببين که هرگز عاشق نشوي...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 21:51  توسط نگار | 

Click for Full Size View

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 12:31  توسط نگار | 

تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن


بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفا وتهایی است . نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفا وتها را درک کنید.


1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تبش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را می بینید که آنرا دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

2- هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا) است.

3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

4- وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه که در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید.

5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست و بای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحتتر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.

6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید (زل بزنید)اما می توانید در حالی که لبخند ی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

7- وقتی معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او میکنید.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه بصورت کلامی ).

9- شما می توانید یک رابطه دوستی را بایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگراینکار را بکنید - عشق همانند قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:3  توسط نگار | 
 كاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود كه برای بیانش به شهامت نیازی نبود . كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد . كاش شمع ، محبت حقیقی را در تقلای بال و پر سوخته پروانه می دید و او را باور می كرد . كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود . كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را بدست خزان نمی سپرد. كاش فریاد آنقدر بی صدا بود كه حرمت سكوت را نمی شكست و بالاخره........... . "كاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید ".

همه شب با دلم كسي مي گفت:«سخت آشفته اي ز ديدارش صبحدم با ستارگان سپيد مي رود، مي رود نگهدارش» من به بوي تو رفته از دنيا، بي خبر از فريب فرداها روي مژگان نازكم مي ريخت، چشمان تو چون غبار طلا تنم از حس دستهاي تو داغ، گيسويم در تنفس تورها، مي شكفتم ز عشق و مي گفتم: «هر كه دلداده شد به دلدارش، ننشيند به قصد آزارش برود؛چشم من به دنبالش، برود؛عشق من نگهدارش» آه اكنون تو رفته اي و غروب سايه مي گسترد به سينه راه نرم نرمك خداي تيره غم مي نهد پا به معبد نگهم مي نويسد...

وقتي من از تو بي خبر مي مونم ،ميميرم وقتي به يادت تا سحر ميخونم ، ميميرم بدون تو دنيا برام زندونه ، ميميرم يه روز کنج اين زندون ويرونه ، ميميرم من بي تو ميميرم ،ميميرم ، ميميرم هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه روي تو چون آيينه اي پيش رومه مي پيچه تو خاطر من عطر خوبت با تو بودن تا به ابد آرزومه به تو محتاجم من اي هواي تازه نفس من با تو زندگي مي سازه بي تو ميميرم تو منو دعوت کن به شهر چشمات تو منو دعوت کن به روشنايي ها از تموم غمها دلو رها کن هر جا ميرم چشماي تو پيشمه...

 ياد بگذشته به دل ماند و دريغ، نيست ياري كه مرا ياد كند ديده ام خيره به ره ماند و نداد، نامه اي تا دل من شاد كند خود ندانستم چه خطائي كردم، كه ز من رشته الفت بگسست در دلش جائي اگر بود مرا، پس چرا ديده ز ديدارم بست هر كجا مي نگرم؛ باز هم اوست، كه به چشمان ترم خيره شده درد عشقست كه با حسرت و سوز، بر دل پر شررم چيره شده گفتم از ديده چو دورش سازم، بيگمان زودتر از دل برود مرگ بايد كه مرا دريابد، ورنه درديست كه مشكل بروم تا لبي بر لب من مي لغزد، ميكشم آه كه ای کاش...

بيا با هم بسازيم آيينه از دلامون تا آسمون بمونه دعا کنند برامون همسايه با شقايق هم خونه بهاريم کنار هم بمونيم يه شاخه گل بکاريم پنجره ها را بستن ديگه فايده نداره کنج خونه نشستن فقط غصه مياره بيا اين در اميد و به روي هم نبنديم تو آسمون بودن به سختيها بخنديم به انتظار روز تبسم سعادت تو دست هم بذاريم سبد سبد سخاوت تم هم صداي من باش بخون تو اين ميونه هر چي بديست مي ميره فقط خوبي مي مونه گم نکنيم خورشيدوسياهي تو کمينه هم نفس هم باشيم خوشبختيمون همينه

خدايا تو در هر راهي كه به سويم گشوده مي شود حضور داري . خدايا بار همه دردها و رنج هايم را به تو مي سپارم و در پناه تو آرام مي گيرم.خدايا باشد كه با حضور تو از هر مشكلي در زندگيم درسي بياموزم. خدايا ياريم كن بذر عشق بكارم ، آنجا كه كدورتي ريشه دوانده .خدايا در لحظه حضور دارم و اين لحظه همان گونه است كه بايد باشد . آمين.

بی‌اراده متولد می‌شویم بی‌اختیارزندگی می‌كنیم بدون اینكه بخواهیم می‌میریم داریم زندگی می كنیم و نمی‌تونیم در تولد و مرگ دخالتی داشته باشیم، اما بیایید آنطور كه دوست داریم دیگران را دوست داشته باشیم و کاری بکنیم تا وقتی كه برای همیشه می‌رویم خاطرمان در یادها و خاطره ها ماندگار شود ...

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین؛ آسمانی کردن روی زمین! عشق گوید مست شو گر عاقلی؛ از شراب غیر انگوری ولی! هر که با عشق آشنا شد مست شد؛ وارد یک راه بی بن بست شد! کاش در جانم شراب عشق باد؛ خانه جانم خراب عشق باد!

پرندگان پرواز مي کنند، وقتي خسته مي شوند، فرود مي آيند... . انسانها مي انديشند، وقتي خسته مي شوند، مي گويند : فهميدم.

یاران به خدا که بی وفایی نکنید با عاشق دل خسته جدایی نکنید با دوست بمانید تا آخر عمر یا که از اول آشنایی نکنید...

شب غیر هلاک جان بیداران نیست گلبانگ سپیده بر سپیداران نیست در این همه ابر قطره ای باران نیست از هیچ طرف صدایی از یاران نیست...

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 18:26  توسط نگار | 
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد

دوستت می دارم زیرا كه ناگزیرم از دوست داشتن ات ، دوستت می دارم زیرا كه جز این نتوانم ، دوستت می دارم به حكم تقدیر آسمانی ، دوستت می دارم در مداری جادویی . دوستت می دارم چون سرخگلی كه بوته اش را دوستت می دارم چون خورشید كه پرتوش را . دوستت می دارم زیرا كه تویی نسیم حیاتم دوستت می دارم زیرا كه هستی ام در گرو دوست داشتن توست...

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی.... تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی... تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ... فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو... تو را دوست دارم بخاطر چشمانت... چشمانت را دوست دارم بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت...

يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد....

 پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند...

 هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم...

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر ۲۰۰ برگه اولش خوش خط مینویسی و دوست داری به اخرش برسی وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و هی برگه حروم میکنی اما اخرش که رسید جا کم میاری حسرت میخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی...

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم...

خدايا:تو غایت آرزوی عارفانی و مشتاقانی ،یادآور زبان مدّاحانی ،چونت نخوانم که نیوشنده آواز را عیانی ،چونت نستایم که شاد کننده دل بندگانی ،چونت ندانم که زین جهانی،چونت دوست ندارم که عیش جانی.

چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني...

جمله سنگينيه ولي واقعيت داره : انسانهاي بي هدف مجبورند تمام عمر براي انسانهاي هدفمند کار کنند. 

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست...

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ :بر لوح شيشــــه ای قلبت بنويس يا تو و عشق، يا من و مرگ...

چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 21:22  توسط نگار | 
من بس تنها به جهان آمده ام، اما نه چندان تنها تا هر ساعتی را تقدیس کنم من بس ناچیز به جهان آمده ام، اما نه بدان خُردی تا در پیشگاهت چون شیئی باشم تاریک و هوشیاردرست چنان که هست خواستم رامی خواهم و می خواهم خواستم را همراهی کنم به راه های کردار؛ و در دوران های سکوت و هرگونه تردیدی می خواهم هنگامی که چیزی نزدیک می شود در میان دانایان باشم.

گریزانم از این مردم كه با من به ظاهر همدم ویكرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت بدامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم كه تا شعرم شنیدند برویم چون گلی خوشبو شكفتند ولی آن دم كه در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند دل من ای دل دیوانه من كه می سوزی از این بیگانگی ها مكن دیگر زدست غیر فریاد خدا را بس كن این دیوانگی ها * نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز...  

گر خدا كفيل رزق است غصه چرا؟؟؟ اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا؟؟؟ اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا؟؟؟ اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا؟؟؟ اگر قبر حق است ساختمانهاي مجلل چرا؟؟؟ اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا؟؟؟ اگر حساب حق است جمع مال چرا؟؟؟ اگر قيامتي هست خيانت چرا؟؟؟

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي...

برای کشتن یک پرنده یک قیچی به اندازه پرهایش کافی است لازم نیست آنرا در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بدری پرهایش را بکن خاطره پرواز در ذهن او کاری خواهد کرد که خود را به اعماق پرتاب کند...

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن!

گر با غم دوریت نسازم چه کنم با یاد تو گر عشق نبازم چه کنم چون در نظرم فقط تویی مایه ی ناز گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم...

در عشق اگر عذاب دنيا بکشي با اشک دو ديده طرح دريا بکشي تا خلوت من هزار فرصت باقيست تنها نشدي که درد تنها بکشي...

من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد .(ويکتور هوگو)

از چارلي چاپلين مي پرسند : خوشبختي چيه ؟ ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه!

مرگ واژه ای پر از فراز و نشیب که برای من معنایی به شیرینی مهربانی دارد...

آنقدر آرزو به گور بردم که دیگر محلی برای دفن جسدم باقی نمانده...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 22:30  توسط نگار | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 18:14  توسط نگار | 
اگر بال داشتم عاشق شدن و گریستن و پرواز را به تو یاد می دادم اگر بال داشتم تو را به ماه می بردم و می توانستم پیشرفت و ترقی تو را که شاید بعید و دور به نظر برسد زودتر ببینم اگر بال داشتم تو را از خاک آتش و باران محافظت میکردم و نمی گذاشتم معنای درک ورنج را بفهمی اگر بال داشتم تو را همیشه در قلبم برای خود نگه می داشتم و هرگز ما از هم جدا نبودیم اما همان طور که می بینی من فرشه نیستم که بال داشته باشم و اگر هم بخواهم هرگز نمی توانم هرگز...

یه دل میگه : نشو عاشق کس یه دل میگه : می میرم بی نفس. یه دل میگه : برم و یه دلم میگه خو کن به هوس.یه دل میگه : پر رنگ و ریاست یه دل میگه : اینه رویای ماست یه دل میگه : بگم و یه دلم میگه فردا با ماست یه دل میگه : پر از عشقم هنوز یه دل میگه : که بساز و بسوز ، سر کن بی فروغ ، خو کن به دورغ ، این عمر دو روز یک بوم ، دو هوا خسته ام به خدا ، نمی خوام و میخوام بشم از تو جدا رویای عزیز ، تردید و گریز ، بی عشق نمی تونم به خدا سلطان قلبم بی تو سرابم ، آلوده ی فکر ناجور و تردید مرگم...

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زند گنجشک ها جدی جدی می میرند آدم ها شوخی شوخی زخم زبون می زنند و قلب ها جدی جدی می شکنند تو شوخی شوخی لبخند می زنی من جدی جدی عاشق می شم نمی خوای شوخی شوخی به این که جدی جدی بعضی ها دوست دارند فکر کنی؟؟؟ 

قاصدک های آبی باور کن ! از اینجا تا کهکشان راهی نیست ، فقط کافیست تا گامی به طرف مهربانی بر داری . نگاه کن ! از کهکشان تا ستاره چیزی نمانده ! فقط کافیست شقایق تنهایی را به رازقی امید پیوند بزنی ،آن وقت قاصدک های آبی تو را با خود به عرش می برند و آنجا که شهر خداست ! کافیست مهربان باشی ، عاشق و سپید...

سرخوشانند ستايشگر خورشيد و زمين همه مهر است و محبت نه جدال است و نه كين اشك می‌جوشد در چشمه چشمم ناگاه بغض می‌پيچد در سينه سوزانم، آه پس چرا ما نتوانيم كه اين سان باشيم به خود آييم و بخواهيم كه: انسان باشیم...

خدایا وحشت تنهائیم كشت كسی با قصه ی من آشنا نیست در این عالم ندارم همزبانی به صد اندوه می نالم روا نیست شبم طی شد ، كسی بر در نكوبید به بالینم چراغی كس نیفروخت نیامد ماهتابم بر لب بام دلم از این همه بیگانگی سوخت...

قلبت را خالی نگه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم...

زندگي مانند رانندگي در يك دشت زيباست. سعي كن از لحظاتش بهترين استفاده رو ببري. چون در انتهاي جاده تابلويي با اين عبارت نصب شده: دور زدن ممنوع!

تشنه ام امشب اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه خیالم نبرد کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تر نوشم و خوابم نبرد...

قانون معرفت ميگه باهام باشي باهاتم. ديونه شي ديونه ميشم . بميري ميميرم . تنهام بذاري منتظرت ميمونم...

روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو...

شجاعت واقعی زمانی است که شخصی بتواند از اعماق بدبختی و مشکلات به زندگی لبخند بزند...

گرچه سكوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد كمي با من حرف بزن..

زندگی محصول تفکر و اندیشه ی ماست سعی کن همیشه در زندگی آینده ساز باشی نه آینده نگر! 

پرسیدم عشق چیست؟ گفت آتش است. گفتم مگر آنرا دیده ای؟ گفت نه در آن سوخته ام...

همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی ازش دور شدی درانتظارت بمونه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 17:51  توسط نگار | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 21:6  توسط نگار | 
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است ، عشق گوش کردن نيست بلکه درک کردن است ، عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است. عشق جازدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است...

روزگاریست همه عرض بدن میخواهند.. همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند.. دیو هستند ولی مثل پری می پوشند.. گرگ هایی که لباس پدری می پوشند.. آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند.. عشق ها را همه با دور کمر می سنجند.. خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد.. عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد ..!!!

نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود...

به هر جا پا مي گذاري عشق را بگستران اول از همه در خانه خويش عشق را به فرزندانت به همسرت و به همسايه ات نثار کن ! اجازه نده کسي پيش تو بيايد و بهتر و شادتر ترکت نکند. مظهر مهر خداوندي باش. مهر در چهره خود مهر در چشمان خود مهر در تبسم خود مهر در برخورد گرم خود. " مادر ترزا"

ای كاش جمله زيبای دوستت دارم بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود! ای كاش از گفتن دوستت دارم از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم، ای كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی حتی چشم داشت محبت، به او كه دوستش داريم هديه ميداديم ای كاش، ای كاش...

سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده میکنن ولی اصلا نگات نمیکنن, سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن....

ماهاتما گاندي ميگويد: هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاک ميسازد:1-سياست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان 3- پول بدون کار 4-شناخت بدون ارزشها 5- تجارت بدون اخلاق 6- دانش بدون انسانيت 7- عبادت بدون فداکاري.

خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه...

به دکتر شريعتي گفتن:" استاد! سيگار طول زندگي آدمو کوتاه ميکنه" در جواب گفت :" من به عرض زندگي فکر مي کنم...

دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست هر که را هیچ به کف نیست ز دل آهی هست...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:53  توسط نگار | 
در این دنیا، سراب محکوم است به پوچی ... پرستو محکوم به کوچ کردن ... شمع محکوم به اشک ریختن ... خارها محکوم به تنهایی ... روز محکوم به غروب کردن ... شب محکوم به رسیدن ... قلب با همه پاکی وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکومیتی شیرین تر و دلپذیر تر ازاین است؟ اما ای کاش همه این محکومیتهای زیبا را می پذیرفتند. ای کاش...؟

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري...

خنده آدم ها همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره یک حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره...

اگر يک روزي بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت اما ميتونم باهات گريه کنم. اگر يک روزي نخواستي حرفهاي کسي رو گوش کني بهم بگو قول ميدم ساکت باشم..

چو خون در جوي رگهايم دويدي/چو باد صبح در باغم وزيدي/ شدي كفتر لب بامم نشستي /ولي زود از سر بامم پريدي.

دلم از غصه ها خاموشه امشب/شرار غم به دل پر جوشه امشب/نيامد عشق و اميد دل من/ندانم در كدام آغوشه امشب...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 20:57  توسط نگار | 
آدمـــا تو زندگی ، مث یه مســــــــافرن یه روزی دنیا می آن یه روز از دنیا می رن قصه بودن مــــا ، آخرش رفتن مـــــاست چیزی که جا می مونه ، دفتر خاطــره هاست دفتری پر شـــده از ، لحظه های خوب و بد اینه رسم روزگـــار ، از گذشتـــــه تا ابد لحظه دربــــدری ، درد غربت کشیـــــدن تو غبار کوچه هــــا ، زندگی رو ندیـــدن زیر آوار زمـــــون ، گریه کردن تــا سحر مثل سایه در غــــم و حسرت یه همسفـــر لحظه ای که عاطفـــــه ، از دلا پر می زنه نور مهربونیهــا...

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت .. از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت .. از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی .. بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت .. از اینکه با تمام پس انداز عمر خود .. حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت .. کم کم به سطح آینه برف می نشست .. دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت .. دنبال کودکی که در آن سوی برف بود .. رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت .. نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد .. من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت .. شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من .. خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت...

 لب حوض نشسته بودم و بغض های کهنه گذشته را یک به یک می شکستم ماهی های توی حوض بی صدا به سکوت عشق که قطره قطره از چشمانم بر گونه هایم سر می خوردند گوش می دادند و من برگهای دفتر خاطرات دلم را ورق ورق پاره میکردم ... دیگر هیچ ؟ یعنی تمام شد...!؟ این حرفها هزاران بار در یکصدم ثانیه از ذهنم می گذشتند و سکوت عشق همانطور جاری بود...

به یاد داشته باش که یک مرد ، عشق را پاس می دارد یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد آنچه فدا کردنی ست فدا می کند ، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است ، تحمل می کند اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود !!!!!

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم...

در این زمونه دوست با وفا کم پیدا میشه. انسان را باید به انسانیت شناخت, چهره اش را به نور نه به چشم و ابرو, زبانش را به صداقت نه به چرب زبانی, دستانش را به گرمی قوت و چشمانش را به ابشار اشک, سینه اش را به خزانه عشق نو میدی, قلبش را به کلبه صفا.!

كـاش در دهكـده عشق فـراوانـی بـود توی بازار صداقت كمی ارزانی بود كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفافترین خاطره بارانی بـود كاش اگر گاه كمی لطف به هم میكردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود...

افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد...

یک شب چو نام من به زبان اری می خوانمت به عالم رویایی بر موجهای یاد تو میرقصم چون دختران وحشی دریایی...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:43  توسط نگار | 
يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند زير آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو نچيد گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا

ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود. كافي است انار دلت ترك بخورد...

واي تو رو خدا گير ندين!؟ وقتي گريه کرديم گفتن که بچه است ... ... وقتي که خنديديم گفتن ديوونه است... ... ... وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره... ... ... وقتي شوخ کرديم گفتن سنگين باش... ... ... وقتي که حرف زديم گفتن زياد حرف ميزنه... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه ... ... ... حالا هم که عاشق شديم ميگن گناهه واي تو رو خدا گير ندين!!!؟

يادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يك كسي بهتر از بودنشه، چشمات رو ببند و اون لحظه اي كه كنارت نباشه رو بخاطر بيار اگه چشمات خيس شد، بدون به خودت دروغ گفتي و هنوز دوستش داري...

شبي غم با دل من گفتــگو کرد مــرا با چشـمهـايت روبــــرو کرد دلم مي گفت :«هرگز عاشقت نيست» ولي دست دلم را گريه رو کرد...

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم...

زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت: غم و تنهایی!

آنگاه که بادستانت واژه عشق را برقلبم نوشتي سواد نداشتم ، اما به دستنانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 0:27  توسط نگار | 

TinyPic image 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 11:1  توسط نگار | 
آموخته ام كه : تنها كسي كه در زندگي مرا شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد تو مرا شاد كردي . آموخته ام كه : كه گاهي تمام چيزي كه يك نفر مي خواهد تنها دستي است ، براي گرفتن دست او و قلبي است براي درك كردن وي . آموخته ام كه : كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را دوست داشتني ومعني دار ميكند . آموخته ام كه : كه زندگي سخت ودشوار است، اما من از آن سخت ترم . آموخته ام كه : كه لبخند ارزانترين چيزي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت داد.

اعمال ما هميشه رساتر از کلماتند.مثلا تبسم شما به طرف مقابلتان مي گويد:من دوستت دارم ،تو مرا خوشحال مي کني ،از ملاقاتت خوشحالم. لبخند بدون آن که دهنده اش را فقيرکند،گيرنده اش راثروتمند مي کند.هيچ کس آن قدرغني نيست که نيازي به تبسم نداشته باشدوهيچ کس آنقدر فقير نيست که از عهده بخشش يک تبسم بر نيايد.لبخند ،خستگي را برطرف وافرادمايوس را اميدوار مي کند...

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است. ****** حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد ***** اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود...

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم...

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام...

من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد.(ابراهام )

یک ذره زحد خویش بیرون نشود خودبینان را معرفت افزون نشود آن فقر که مصطفی بر آن فخر آورد آنجا نرسی تا جگرت خون نشود...

در عشق تو گاه بت پرستم گویند گه رند و خراباتی و مستم گویند اینها همه از بهر شکستم گویند من شاد به اینکه هر چه هستم گویند...

تا نگذری از جمع به فردی نرسی تا نگذری از خویش به مردی نرسی تا در ره دوست بی سر و پا نشوی بی درد بمانی و به دردی نرسی...  

مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيريني؟ زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و توحقيقت...

همه ميگند برای رسيدن به عشق بايد از تمام دنيا بگذری ولی تو که دنيای منی چه جوری ازت بگذرم..

عاشقت هستم اگر چه هدفي بيهوده ست دوستت دارم اگر چه سخنه تکراري است...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 10:54  توسط نگار | 
چه دلپذیراست اینکه گناهانمان پیدا نیستند وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان شکل مان را دگرگون نمی کنند چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...

دوستت دارم...به چشماني كه رنگش رنگ شبهاست به آن نازي كه در چشم تو پيداست به لبخندي كه چون لبخند گلهاست به رخسارت كه چون مهتاب زيباست به گلهاي بهار و عشق و هستي به قرآني كه او را مي پرستي قسم اي نازنين تا زنده هستم تو را من دوست دارم....ميپرستم.

بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد...

تا حالا فكر كردي كه چرا بعضي وقتها زمين ميخوريم؟ از بد شانسيمون نيست، طبيعت ميخواد به ما ياد بده كه چطور دوباره بلند بشيم.

روزی روزگاری، اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان   

من همانم ! همان که شبیه مُرتازها دلش می زیست .... تو آمدی ... دلش عابد شد.... تو را پرستید و سخت هم عاشق شد ... سلام به بهانه ی ناجی به روزم ! منتظرت می مانم!

گر با غم دوريت نسازم چه کنم با ياد تو گر عشق نبازم چه کنم چون در نظرم فقط توي ماييه ناز گر من به تو اي دوست ننازم چه کنم...

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند...

رابطه دوستي خوب مثل رابطه دست وچشم مي مونه وقتي دستت زخمي ميشه چشمت گريه مي كنه ووقتي چشمت گريه ميكنه.....دستت گريه رو پاك ميكنه...

خدایا ... در برابر آن چه انسان ماندن را به تباهی می كشد ، مرا با " نداشتن " و " نخواستن " رویین تن كن. (دکتر علي شريعتي)   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:58  توسط نگار | 
زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟ مرگ حرفی نزد!!! زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی مرگ ساکت بود زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش می داد زندگی فریاد زد...

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم/رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است/زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند زندگی شاید همان لبخندی ست ، که دریغش کردیم...

 دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست

ديشب خواستم واسه ي دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست...

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان!

زندگی به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست...  

دوستي نيز گلي است مثل نيلوفر و ناز ساقه ي ترد و ظريفي دارد بيگمان سنگدل است آنکه روا ميدارد تن اين ساقه ي نازک را دانسته بيازارد...

 در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري...

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست...

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته ... من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ... ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی...

برای آشنایان اشنا باش به پیوندی که بستی با وفا باش تو یادت روز و شب در خاطر ماست تو هم هر جا که هستی یاد ما باش...

گفتم: چشمم، گفت: براهش ميدار گفتم: جگرم، گفت: پرآهش ميدار گفتم كه: دلم، گفت: چه داری در دل گفتم: غم تو، گفت: نگاهش ميدار...

توفان عشق نيست که دل ها را از تنگناي سينه بلرزاند تا بر شراره هاي روشن شاعر سرشک شوق بيفشاند

از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که ارزويش را داريم...

پیاده شطرنج هم اگر راه را تا آخر ادامه دهد وزیر می شود...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:2  توسط نگار | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:56  توسط نگار | 
مي دوني؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد.. تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي.. بهت مي گم چشماتو مي بندي؟ ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ... بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟ مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن.. مي دوني؟ مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع.. يه ضربه عميق..بلدي که؟ ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستي ..نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد..نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني.. تو داري قصه مي گي.. من شلوارک پامه..دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش.. حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني.. تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم.. محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم.. مي بيني نا منظم نفس مي کشم.. تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت. مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم.. مي بيني ديگه نفس نمي کشم.. چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم.. مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن.. از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم.. مردن خوب بود ارومه اروم... گريه نکن ديگه.. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي.. گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:35  توسط نگار | 
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم...

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي، به خاطر بياور كه... زيبا ترين صبحي را كه تا به حال تجربه كرده اي ، مديون صبرت در برابر سياه ترين شبي هستي ، كه هيچ دليلي براي براي تمام شدن نمي ديد!

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ شکسته ناله های موج بر سنگ مگر دريا دلی داند که ما را، چه طوفان هاست در اين سينه تنگ. لب دريا،سحرگاهان و باران، هوا ، رنگ غم چشم انتظاران نمی پيچد صدای گرم خورشيد نمی تابد چراغ چشم ياران!!!

مرگ از زندگي پرسيد : " اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! " زندگي لبخندي زد و گفت : " دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري!

ما فکرمیکنیم که دیگران از علاقه ای که نسبت به آنها داریم آگاهند اما غالباً اینطور نیست ، گاهی اوقات ما آنچنان سرگرم اثبات عشق خود می شویم که گفتنش را فراموش میکنیم...

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم....

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟ گفتم: یه بخشه ، اما وقتی تو رو دیدم فهمیدم عشق سه بخشه 1-عطش دیدن تو2- شوق با تو بودن 3-اندوه بی تو بودن.

كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ايم از ما نرنجند...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:2  توسط نگار | 
قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست ! چه قانون عجيبي چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره' اميد كني و خود در تنهايي و سكوت با چشمهايي خيس از غرور پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني و خموش و بي صدا به شادي ستاره دل خوش كنئ و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري و باز هم تو بماني و يك عمر صبوري.

گفت دوستم داری ........گفتم..........نه گفت تو قلبت جا دارم ...........گفتم.........نه گفت من زندگی تو هستم...........گفتم........نه گفت من برم واسم اشک می ریزی......گفتم....نه ولی وقتی داشت می رفت به او گفتم:......... من دوست ندارم .........بلکه من عا شق توام تو تو قلب من جا نداری....................تو قلب منی تو زندگی من نیستی.............................تو عمر منی من واست اشک نمی ریزم ................من واست میمیرم

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي..

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری...

وقتي عاشقي عقل کار نمي کنه يعني عشق و عقل نمي تونند کنار هم باشند . عشق کورت مي کنه ولي دوست داشتن چشماتو باز مي کنه .

در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست وچه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد ...

سعي کن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي وتنها ازدنيا خواهي رفت بگذار عظمت عشق را درک نکني زيرا انقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد... 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است...

وقتي دلم برات تنگ ميشه يه ستاره از آسمون ميوفته اگه آسمون بي ستاره شد تقصيره خودته...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:52  توسط نگار | 
اگر خدا کفيل رزق است غصه چرا اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا اگر دنيا فريبند است اعتماد به آن چرا اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا اگر قبر حق است ساختمان مجلل چرا اگر جهنم حق است اين همه ناحق کردن چرا اگر حساب حق است جمع مال حرام چرا اگر قيامتي هست خيانت به مردم چرا اگر دشمن انسان شيطان است پيروي کردن از آن چرا و اگر ....

اي سنگتراش....سنگي ازمعد ن زر..بهر مزارم بتراش...روي سنگ قبرمن...عکسي ازچهره زيباي نگاهش بتراش...بنويس اي سنگتراش...عاقبت شدم فداش...بنويس تابدونه...عمرمودادم براش...

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم...

ساقياامشب صدايم با صدايت ساز نيست يا كه من مستم زيادي يا كه سازت ساز نيست...

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست...

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:10  توسط نگار | 

TinyPic image 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:58  توسط نگار | 
همیشه سبز می خشکد همیشه ساده می بازد همیشه لشگر اندوه به قلب ساده می تازد من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم چه ساده هستی خود را به باد سادگی دادم به پاس سادگی در عشق درون خود شکستم زود دریغا سهم من از عشق قفس با حجم کوچک بود درونم ملتهب از عشق برونم چهره ای دمسر ولی از عشق باختن را برون من مرمت کرد بغیر از دوستت دارم به لب حرفی نشد جایی طلوع اولین دیدار غروب شام آخر بود...

بوسه اسم است چون عمومي است بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل ميکند...

فقط کسي معني دلتنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است...

عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشود...

احساس خوبیه وقتی یه نفر دلتنگت باشه احساس بهتر اینه که یه نفر عاشقت باشه اما بهترین احساس وقتیه که یه نفر هیچوقت فراموشت نکنه...

در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده است اما در دنياي بزرگترها هر که زودتر بگه دوستت دارم بازنده است !

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکرکن....

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:49  توسط نگار | 
اگر خيال داري دوستم بداري همينک دوستم بدار اکنون که زنده ام صبر نکن تا بميرم بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني پس اگر ذره اي عشق من در دلت مأوا دارد اگر دوستم داري بگذار تا زنده ام بدانم...

اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه. پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده...

ای بداد من رسیده تو روزای خود شکستن ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی برای من که غریبم تو رسیدی جون پناهی...

به شرجی ترین سایه می بارمتببین با کدام آیه می آرمتغزل مهربان تر شده مهربان به جان خودت دوست می دارمت...

سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد می داد مرا از یاد برد آخر. ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:14  توسط نگار | 
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم...

دل من دير زمانی است كه می پندارد : “ دوستي ” نيز گلی است ، مثل نيلوفر و ناز، ساقه ی تردِ ظريفی دارد. بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد جانِ اين ساقه ی نازك را دانسته بيازارد...

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند 

باهوش نباش عاقل باش چون هميشه باهوش ها دوست دارندتجربه کنند اما عاقل ها از تجارب ديگران استفاده ميکنند...

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده..

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي...

کاش زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش راوقت قسمت کردن شادی کنیم...

اشک هایم حلقه می زنند... درست مانند شبی که گیسوانم زیر حریر نگاه شادی دیگران بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:32  توسط نگار | 
م تو را سخاوتمندانه به کسي هديه ميدهم که از من عاشقتر باشد و از من براي تو مهربانتر.من تو را به کسي هديه ميدهم که صداي تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم،در مهرباني،در دلتنگي ،در هزار همهمه ي دنيا يکه و تنها بشناسد. من تو را سخاوتمندانه به به کسي هديه ميدهم که راز آفتابگردان وتمام سخاوتهاي عاشقانه اين دل معصوم را بداندوترنم دلپذير هر آهنگ،هر نجواي کوچک برايش يک خاطره مشترک باشد.او بايد از رنگين کمان چشمان تو تشخيص بدهدکه امروز هواي دلت آفتابیه یا ابری...

چشم زيباست براي گريســتن عشق زيباست براي رنج كشــيدن آرزو زيباست براي هرگز نرســـيدن دل زيباســت براي آه كشــــيدن!؟! دنيا زيباست براي كوچ كــردن گل زيباســـت بـــراي پژمــــردن درخت زيباســت براي شكسـتن دريا زيباست بـراي غـــرق شـــدن پرواز زيباست براي سقـــوط كـــــردن و بالاخره زندگي زيباســت فقط براي مـــردن...

در دستانت یک دنیا عشق به همراه داری به دیدارم امده ای شانه هایت تکیه گاه منند فکر کردن به این که یه روزی این جدایی به پایان میرسد شادم میکند نوید آمدنت خانه ام را ستاره باران میکند می بینی برای دیدارت چه بیقرار نشسته ام دنیا مال من است از همه بالاتر عشق تو مال من است تا با تو هستم نمیخواهم فکر دوریت لحظه های شیرین با تو بودن را برایم تلخ کند...

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد...

روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...روز دوم الکی الکی چشمهام به چشم تو افتاد...روز سوم.....هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...ماه بعد شانسی به دلم نشستی وحالا سالهاست یواشکی دوست دارم.

قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست مرد صاحب درد، درد مرد، می‌داند که چیست هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما حال تنها گرد، تنها گرد، می‌داند که چیست؟؟؟

فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد.

اگه یکی بهت گفت حاضر بخاطرت بمیره بدون عاشقت نیست٬اونی عاشقته که حاضر بخاطرت زندگی کنه.

ساده ترين كار جهان اين است كه خودم باشم و دشوارترين كار جهان اينكه كسي باشم كه ديگران مي خواهند.

 اگر رنگين كمان مي خواهيد بايد از خيسي باران لذت ببريد.

 توهين كردن نمايش اقتدار افراد ضعيف است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:30  توسط نگار | 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 11:23  توسط نگار | 
ديوانه ات گشتم ? تو عاشق نبودي خيلي دير فهميده بودم. چشم هايت پي ديگري بود ومن اين را نفهميده بودم. درتمام لحظه هايم هيچ کس تنهائيم را حس نکرد آسمان غم گرفت هيچ کس برکه طوفاني ام را حس نکرد. آنکه سامان غزلهايم از اوست بي سرو سامانيم را حس نکرد...

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم كشي نيست . گاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم مياره...

يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : 1 - شاد بودن بدون دليل 2- دائم به کاري مشغول بودن 3- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد...

شايد زندگي آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتيم اما حالا كه نا خواسته به آن دعوت شده ايم بهتر است تا مي توانيم برقصيم. (چارلي چاپلين)

بازي روزگار را مي فهمم !!! من تو را دوست دارم ... تو ديگري را ... و ديگري مرا ... و همه ي ما تنهاييم!