تبليغاتX
کوچه’عشق - سراب...
و خداوند عشق را آفرید
در این دنیا، سراب محکوم است به پوچی ... پرستو محکوم به کوچ کردن ... شمع محکوم به اشک ریختن ... خارها محکوم به تنهایی ... روز محکوم به غروب کردن ... شب محکوم به رسیدن ... قلب با همه پاکی وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکومیتی شیرین تر و دلپذیر تر ازاین است؟ اما ای کاش همه این محکومیتهای زیبا را می پذیرفتند. ای کاش...؟

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري...

خنده آدم ها همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره یک حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره...

اگر يک روزي بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت اما ميتونم باهات گريه کنم. اگر يک روزي نخواستي حرفهاي کسي رو گوش کني بهم بگو قول ميدم ساکت باشم..

چو خون در جوي رگهايم دويدي/چو باد صبح در باغم وزيدي/ شدي كفتر لب بامم نشستي /ولي زود از سر بامم پريدي.

دلم از غصه ها خاموشه امشب/شرار غم به دل پر جوشه امشب/نيامد عشق و اميد دل من/ندانم در كدام آغوشه امشب...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 20:57  توسط نگار |