تبليغاتX
کوچه’عشق - دل من...
و خداوند عشق را آفرید
من بس تنها به جهان آمده ام، اما نه چندان تنها تا هر ساعتی را تقدیس کنم من بس ناچیز به جهان آمده ام، اما نه بدان خُردی تا در پیشگاهت چون شیئی باشم تاریک و هوشیاردرست چنان که هست خواستم رامی خواهم و می خواهم خواستم را همراهی کنم به راه های کردار؛ و در دوران های سکوت و هرگونه تردیدی می خواهم هنگامی که چیزی نزدیک می شود در میان دانایان باشم.

گریزانم از این مردم كه با من به ظاهر همدم ویكرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت بدامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم كه تا شعرم شنیدند برویم چون گلی خوشبو شكفتند ولی آن دم كه در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند دل من ای دل دیوانه من كه می سوزی از این بیگانگی ها مكن دیگر زدست غیر فریاد خدا را بس كن این دیوانگی ها * نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز...  

گر خدا كفيل رزق است غصه چرا؟؟؟ اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا؟؟؟ اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا؟؟؟ اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا؟؟؟ اگر قبر حق است ساختمانهاي مجلل چرا؟؟؟ اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا؟؟؟ اگر حساب حق است جمع مال چرا؟؟؟ اگر قيامتي هست خيانت چرا؟؟؟

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي...

برای کشتن یک پرنده یک قیچی به اندازه پرهایش کافی است لازم نیست آنرا در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بدری پرهایش را بکن خاطره پرواز در ذهن او کاری خواهد کرد که خود را به اعماق پرتاب کند...

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن!

گر با غم دوریت نسازم چه کنم با یاد تو گر عشق نبازم چه کنم چون در نظرم فقط تویی مایه ی ناز گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم...

در عشق اگر عذاب دنيا بکشي با اشک دو ديده طرح دريا بکشي تا خلوت من هزار فرصت باقيست تنها نشدي که درد تنها بکشي...

من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد .(ويکتور هوگو)

از چارلي چاپلين مي پرسند : خوشبختي چيه ؟ ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه!

مرگ واژه ای پر از فراز و نشیب که برای من معنایی به شیرینی مهربانی دارد...

آنقدر آرزو به گور بردم که دیگر محلی برای دفن جسدم باقی نمانده...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 22:30  توسط نگار |