تبليغاتX
کوچه’عشق - ایینه...
و خداوند عشق را آفرید
 كاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود كه برای بیانش به شهامت نیازی نبود . كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد . كاش شمع ، محبت حقیقی را در تقلای بال و پر سوخته پروانه می دید و او را باور می كرد . كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود . كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را بدست خزان نمی سپرد. كاش فریاد آنقدر بی صدا بود كه حرمت سكوت را نمی شكست و بالاخره........... . "كاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید ".

همه شب با دلم كسي مي گفت:«سخت آشفته اي ز ديدارش صبحدم با ستارگان سپيد مي رود، مي رود نگهدارش» من به بوي تو رفته از دنيا، بي خبر از فريب فرداها روي مژگان نازكم مي ريخت، چشمان تو چون غبار طلا تنم از حس دستهاي تو داغ، گيسويم در تنفس تورها، مي شكفتم ز عشق و مي گفتم: «هر كه دلداده شد به دلدارش، ننشيند به قصد آزارش برود؛چشم من به دنبالش، برود؛عشق من نگهدارش» آه اكنون تو رفته اي و غروب سايه مي گسترد به سينه راه نرم نرمك خداي تيره غم مي نهد پا به معبد نگهم مي نويسد...

وقتي من از تو بي خبر مي مونم ،ميميرم وقتي به يادت تا سحر ميخونم ، ميميرم بدون تو دنيا برام زندونه ، ميميرم يه روز کنج اين زندون ويرونه ، ميميرم من بي تو ميميرم ،ميميرم ، ميميرم هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه روي تو چون آيينه اي پيش رومه مي پيچه تو خاطر من عطر خوبت با تو بودن تا به ابد آرزومه به تو محتاجم من اي هواي تازه نفس من با تو زندگي مي سازه بي تو ميميرم تو منو دعوت کن به شهر چشمات تو منو دعوت کن به روشنايي ها از تموم غمها دلو رها کن هر جا ميرم چشماي تو پيشمه...

 ياد بگذشته به دل ماند و دريغ، نيست ياري كه مرا ياد كند ديده ام خيره به ره ماند و نداد، نامه اي تا دل من شاد كند خود ندانستم چه خطائي كردم، كه ز من رشته الفت بگسست در دلش جائي اگر بود مرا، پس چرا ديده ز ديدارم بست هر كجا مي نگرم؛ باز هم اوست، كه به چشمان ترم خيره شده درد عشقست كه با حسرت و سوز، بر دل پر شررم چيره شده گفتم از ديده چو دورش سازم، بيگمان زودتر از دل برود مرگ بايد كه مرا دريابد، ورنه درديست كه مشكل بروم تا لبي بر لب من مي لغزد، ميكشم آه كه ای کاش...

بيا با هم بسازيم آيينه از دلامون تا آسمون بمونه دعا کنند برامون همسايه با شقايق هم خونه بهاريم کنار هم بمونيم يه شاخه گل بکاريم پنجره ها را بستن ديگه فايده نداره کنج خونه نشستن فقط غصه مياره بيا اين در اميد و به روي هم نبنديم تو آسمون بودن به سختيها بخنديم به انتظار روز تبسم سعادت تو دست هم بذاريم سبد سبد سخاوت تم هم صداي من باش بخون تو اين ميونه هر چي بديست مي ميره فقط خوبي مي مونه گم نکنيم خورشيدوسياهي تو کمينه هم نفس هم باشيم خوشبختيمون همينه

خدايا تو در هر راهي كه به سويم گشوده مي شود حضور داري . خدايا بار همه دردها و رنج هايم را به تو مي سپارم و در پناه تو آرام مي گيرم.خدايا باشد كه با حضور تو از هر مشكلي در زندگيم درسي بياموزم. خدايا ياريم كن بذر عشق بكارم ، آنجا كه كدورتي ريشه دوانده .خدايا در لحظه حضور دارم و اين لحظه همان گونه است كه بايد باشد . آمين.

بی‌اراده متولد می‌شویم بی‌اختیارزندگی می‌كنیم بدون اینكه بخواهیم می‌میریم داریم زندگی می كنیم و نمی‌تونیم در تولد و مرگ دخالتی داشته باشیم، اما بیایید آنطور كه دوست داریم دیگران را دوست داشته باشیم و کاری بکنیم تا وقتی كه برای همیشه می‌رویم خاطرمان در یادها و خاطره ها ماندگار شود ...

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین؛ آسمانی کردن روی زمین! عشق گوید مست شو گر عاقلی؛ از شراب غیر انگوری ولی! هر که با عشق آشنا شد مست شد؛ وارد یک راه بی بن بست شد! کاش در جانم شراب عشق باد؛ خانه جانم خراب عشق باد!

پرندگان پرواز مي کنند، وقتي خسته مي شوند، فرود مي آيند... . انسانها مي انديشند، وقتي خسته مي شوند، مي گويند : فهميدم.

یاران به خدا که بی وفایی نکنید با عاشق دل خسته جدایی نکنید با دوست بمانید تا آخر عمر یا که از اول آشنایی نکنید...

شب غیر هلاک جان بیداران نیست گلبانگ سپیده بر سپیداران نیست در این همه ابر قطره ای باران نیست از هیچ طرف صدایی از یاران نیست...

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 18:26  توسط نگار |